تبلیغات
روزمرگی های نفس

روزمرگی های نفس
تنهایی گاهی یه مرزِ بین آزادی و زندون... 
قالب وبلاگ
آه دکتر! سر من درد بزرگی شده است
بره ی لعنتی ام عاشق گرگی شده است

سرد شد از تن من...دل به خیابان زد رفت
گرگ من بره نچنگیده به باران زد ورفت...

آه دکتر لب او "صبر و ثباتم" میداد
بوش "وقت سحر از غصه نجاتم"میداد!

آه دکتر! نفست گم شده باشد سخت است
نفست همدم مردم شده باشد...سخت است

آه دکتر!سر من درد بزرگی دارد 
بره ام میل به بوسیدن گرگی دارد...

دکتر این بار برایم نم باران بنویس
دو سه شب پرسه زدن توی خیابان بنویس....                                 (مهتاب یغما)



توضیحات: این شعر عجیب به دلم نشست...
بعد یه مدت که مطلبی پست نکردم چیز خوبی بود بنظرم...به حال و هوای من خیلی میخورد!

[ یکشنبه 18 مهر 1395 ] [ 08:23 ب.ظ ] [ Nafas ,e ] [ قشنگه؟؟؟ ]
یه روزی میفهمی
که حضورت برای آدمها 
ضرورت نیست
فوقش مصلحته!
از اون روز به بعد از قلبت 
فقط برای پمپاژ خون استفاده میکنی نه بیشتر! :/

[ یکشنبه 18 مهر 1395 ] [ 08:16 ب.ظ ] [ Nafas ,e ] [ شما چی میگید؟ ]
سه چیز برای شاد بودن حیاتی است:
/کاری برای انجام دادن
//کسی برای دوست داشتن
///و امید به فردایی بهتر

خودم نوشت: با توجه به حرف إدی جون من 
سه نکته مهم  رو کاملا دارم با این حساب ادم 
خیلی شادی ام:))) شماچی؟!

[ سه شنبه 6 مهر 1395 ] [ 04:26 ب.ظ ] [ Nafas ,e ] [ نظرتون چیه؟!؟ ]
همه ی دخترها عاشق پسری میشوند که مغرور است...
اما
با مردی ازدواج میکنند که وقتی حرف رفتن شان میشود بغض کنند...

غرور یکبار تمام معشوقه های شهر را زخمی کرده است...

مادرم همیشه میگفت: آدم از یک سوراخ دوبار نیش نمیخورد...

[ چهارشنبه 31 شهریور 1395 ] [ 11:43 ق.ظ ] [ Nafas ,e ] [ شما چی میگید؟ ]
در من یک تیمارستان وجود دارد
یک تیمارستان با هفتاد تخت خواب...
هفتاد تختخواب با هفتاد دیوانه
و سخت ترین کار دنیا را من میکنم
زمانیکه از من میپرسند:خوبی؟!!
و من باید یک تیمارستان هفتاد تختوابی را
آرام کنم و با متانت صادقانه ای
بگویم: بله امروز*خیلی خوبم ^___^

[ چهارشنبه 24 شهریور 1395 ] [ 11:35 ب.ظ ] [ Nafas ,e ] [ شما چی میگید؟ ]
دفعه ی بعد میخواهم سرو ته زندگی کنم!!!

با مرگ شروع میکنید آن را از سر راهتان برمیدارید.
توی خانه ی سالمندان چشم باز میکنید
و هر روز بهتر میشوید:-) 

بخاطر وضعیت خوبتان از انجا بیرونتان میاندازند
میروید دنبال مستمری گرفتنتان.
شروع زندگی کاریتان با یک مهمانی در محل کار و یک ساعت طلااست،
40سال کار میکنید تا انقدر جوان شده باشید 
که باز نشسته شوید،بعد از ان مهمانی میروید
الکل مینوشید و کلا بی قاعده اید
حال اماده ی دبیرستان شده اید بعد میروید مدرسه
و بچه میشوید،بازی میکنید و هیچ مسئولیتی ندارید،
تا لحظه ی تولدتان،
9ماه اخر زندگیتان را در یک حوضچه ی اب گرم و شیک میگذرانید 
با حرارت مرکزی و سرویس آنی
هر روز جایتان بزرگتر میشود
تا...
خدای من...
با یک ارضا تمام میشوید:-) 

(وودی آلن)





[ یکشنبه 21 شهریور 1395 ] [ 03:49 ب.ظ ] [ Nafas ,e ] [ شما چی میگید؟ ]
بعد یک عمر در اندیشه فرهاد شدن
یک نفر عاشق من بود که شیرین میزد
....
توضیحات=یعنی حتی تو این موردم شانس نداریم
همه رو برق میگیره مارو چراغ نفتی...

[ پنجشنبه 18 شهریور 1395 ] [ 09:29 ب.ظ ] [ Nafas ,e ] [ شما چی میگید؟ ]
جایی که
 بودن ونبودنت هیچ فرقی نداره!
نبودنت رو انتخاب کن...
اینجوری به بودنت احترام گذاشتی:-) 

[ چهارشنبه 17 شهریور 1395 ] [ 12:40 ب.ظ ] [ Nafas ,e ] [ شما چی میگید؟ ]
چه آروز ها که داشتم من و دیگر ندارم (اخوان ثالث)
.
بعضی ارزوهام انقدر دیر اتفاق افتاده که دیگه باید رو به اسمون کنم و بگم:وقتش گذشت ماله خودت نخواستیم

یه روزی بزرگترین ارزوم فضانورد شدن بود الان منتظر نتایج کنکور تجربی ام :/
.
فک نمیکردم رویاهام یه روزی انقدر بی اهمیت بشن://


[ سه شنبه 16 شهریور 1395 ] [ 11:26 ب.ظ ] [ Nafas ,e ] [ شما چی میگید؟ ]
اینجا میخوام هر چی دلم میخواد بنویسم
از مطالب قشنگ تا اتفاقای تلخ و شیرین روزمرم
بنظر خودم هنر نویسندگی ندارم
ولی عارزو بر جوونا عیب نیس

خوشحال میشم نظر بدید و انتقاد کنید✌
به وبلاگ من بسیااار خوش اومدید

[ دوشنبه 15 شهریور 1395 ] [ 06:49 ب.ظ ] [ Nafas ,e ] [ شما چی میگید؟ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

زندگی یه دخترِ ناشناخته19 ساله
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب